لحظه جایی برای گفتن

متن مرتبط با «به یاد توام» در سایت لحظه جایی برای گفتن نوشته شده است

بیا بهت بگم دوستت دارم

  • نیلوبلاگ

    باورت می شد؟! من دوستت داشته باشم، حتی خیالش هم برای هیجان داشت واكنون اتفاق افتاد وچنان ساده گفتمت كه خودت هم هنوز بعد یكسال تو شوكی هنوز بهت داری ودائم حرفهایم می شود پروفایل تقصیر خودت بود زیادی دست نیافتنی بودم برایت واین......

    ادامه مطلب
  • هوا خوبه تو هم خوبی منم بهتر شدم امروز

  • نیلوبلاگ

    باران ببارد سحر خیز شوی آن هم با زنگ دلپذیری نوید یك روز دل انگیز رو فریاد می كشه چای بذاری پنجره چهار تاق باز و از سرما پتو به دوش چای بخوری و دلپذیر نجوا كند و دست آخرxa0 نتیجه بگیری حضور لطفش بیشتر است تا این تلفن و چت و... قدم زنان چنان بی مقصد بروی كه انگار مسیر خودش هدف است. آری روز خوشxa0 وپر لذتxa0 یعنی امروز xa0...

    ادامه مطلب
  • ای همه هستی زتو بهتر شده

  • نیلوبلاگ

    کفشِ چرمی ـ چتر ـ فروردین ـ خیابانِ شلوغیک شب بارانی غمگین خیابانِ شلوغمیرود تنهای تنها، باز هم میبینمشباز هم رد میشود از این خیابانِ شلوغاشک و باران با هم از روی نگاهش میچکنداو سرش را میبرد پایین… خیابانِ شلوغعابران مانند باران در زمین گم میشونداو فقط میماند و چندین خیابانِ شلوغاو فقط میماند و دنیایی از دلواپسیبا غمی بر شانهاش ـ سنگین… خیابان شلوغ…ناودانها، چشمکِ خطدار ماشینهای مستخطکشی، بارانِ آهنگین، خیابانِ شلوغ…او نمیفهمد نمیفهمد فقط رد میشودبا همان انگیزهی دیرین… خیابان شلوغکفش چرمی روبهرو...

    ادامه مطلب
  • سفر به خواست تو حضور به رسم من

  • نیلوبلاگ

    می بینی دلپذیر به دور ازهمهxa0 بدور از هرفاصله ای كنارهم هستیم فقط جسم هایمان اگر بدانی خیالم كجاست، اینگونه فقط حضور من را نمی خواستی، xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • معشوقه به سامان است

  • نیلوبلاگ

    بیا تحویل بگیر آنروزها اصرار منو نبود تو الان اصرار تو حضور منو نبود احساسی درمن، فاصلمان تنها به لباسهایمان ختم می شود سقف محكمی هم بالای سرمان بوی تند ادكلن كه سالها قبل دوستش می داشتم پالتوی سفیدی كه دلیل آویزان بودنش فقط وفقط حضور من است، عینكی رو دفتر شعرهای دست نویستxa0 همانها كه حفظ شان هستم، واحتمالا رژ تیره ای كه به دلیل دیر آمدنم نور كم اتاق ناپیداست، دلپذیر دل مرده ام ازین دیدار های طولانی و صرف مرور گذشته، آنقدر از هم دوریم كه حرفهایم به تو را باید بنویسم، آباژور بنفش وآرام اتاقتxa0 ...

    ادامه مطلب
  • به یاد تو

  • نیلوبلاگ

    چقدر این روزها سخت میگذرد... انگار هر روزش به اندازه یک سال میگذرد... نمیدانم چرا اینقدر سخت... شاید دیگر از یاد تو غافل شده ام... بودن با کسی که تو دوستش داری و من دوستش دارم برایم سخت xa0شده... چقدر خیال نگاه اطرافیانم بر من سنگینی میکند...به بزرگی کوه... xa0خدایاxa0نمیدانم چرا هیبت و عظمت نگاه تو را از یاد برده ام ...که همه چیز در برابرش ناچیز و بی مقدار است... دلم برای پرستیدنت تنگ شده یار مهربانم ،بیا و این دل رمیده را بخر... بیا و دوباره مرا به یاد خودت بینداز ..بیا و دوباره بنده نوازی کن ...

    ادامه مطلب
  • جواست به خودت باشه

  • نیلوبلاگ

    یه نگاه به آینه میکنی... پوستت رو لمس میکنی، به فکر مراقبت از زیباییت هستی هوا سرد میشه، مواظب هستی سرما نخوری، مریض نشی... حرف پیشگیری از سرطانه.. دنبال راه های پیشگیری میگردی و.... ..اما چی میشه که یادت میره روحت مریض شده..اصلا حواست نیس... انگار که نه انگار عادت به روزمرگی و بیهوده زیستن شاید از هر بلایی بدتره......

    ادامه مطلب
  • گاهی یادمون میره...

  • نیلوبلاگ

    گاهی یادمون میره... بعضی وقتا اینقدر چشامونو باز میکنیم که همه چیزو اندازه بگیریم که یادمون میره ... یادمون میره یه چیزی رو گم کردیم... بعضی وقتا یه چشم مون رو گم میکنیم... چشمی که فقد قد و قواره و رنگ و سایز رو نمی بینه... چشمی که وسعت مهربونی و قلب بزرگ آدمها رو ببینه.....

    ادامه مطلب