بعدا صحبتش را می کنیم.
این را هم من هم تو وهمه اینها خوب میدانیم!
هر نشدنی
هر نرسیدنی
فرزند نامشروع نخواستن است.
آری زیاد نباید موضوع را ماورا طبیعه کرد.
به نظرم ما انقد شرممان می شود یا انقد بی جرات هستیم که نمی توانیم بگوییم نخواستیم یا نمی خواست.
می گوییم قسمت نبود.
یکجایی ته دلمان هم می دانیم که نمی خواستیم یا نمی خواست .
امااا...
کاری به این حرفها ندارم
این سوالها و تصورات بعدش است که پتک می شود می خورد توی ذوق آدم
چرا نخواست چرا نخواستم !
اینگونه هست که دیگر آدم سابق نمی شویم .
اصلاهم نمی خوام بگویم تلخ هست یا شیرین خوب است یابد.
بهر حال نفس ماجرا ناکامی است؛
نفس ماجرا رد مقبولیت است
حالا می خواهد به قوانین مشروعیت یا هر کوفت زهر مار دیگری استناد کنیم که تو نبودی آنکس که باید
هم تو می دانی هم من سرشار از نیاز همیم
سرشار از امید دوباره
سرشار از ادامه هرچند کج دار ومریز
اما...
بیانش نمی کنیم شرممان می شود غرور داریم و...
بعد ها همین شرممان کاری با ما می کند که نگو نپرس
زمخت می شویم
بی رمق یا شاید همیشه شادیمان را، نشاطمان را جای دیگر جستجو می کنیم.
گفته بودم تشکر خدارا شکرکه حداقل می توانم بنویسم
کشیدن بار این امانت سخت است دلپذیر جان
لحظه جایی برای گفتن ...ما را در سایت لحظه جایی برای گفتن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 5