تازه به یاد می آورم جه عادت هایی را کم کم فراموش کردم ، آنقدر که با آنها غریبه شده ام
عادتهایی که لذت بخش بودند ... مثل نوشتن...
راستی حالا یادم می آید که چقدر دفتر پر کردم از حرفهای دلم، از دغدغه هایم، برنامه هایم... اما نمیدانم چطور شد که همه را فراموش کردم...من نوشتن را هم فراموش کردم؛ شاید چون خواندن را فراموش کردم...
میخواستم از تو بنویسم اما همه اش شد یاد خاطرات گذشته...
برای تو اما حرفم این بود... نمیدانم کی به یقین میرسم که بهترین انتخاب منی، اما.... اما این را می بینم که منی که پر از استرس بودم با وجود تو ارومم...
منی که پر از استرس بودم با وجود تو ارومم...
لحظه جایی برای گفتن ...ما را در سایت لحظه جایی برای گفتن دنبال میکنید
برچسب: امشب از تو مینویسم, نویسنده: بازدید: 6