چه اتفاق ها که سقطشان کردی

خرید بک لینک
شاید بزرگ ترین توجیه حضورت

تجربه باشد

تجربه ای که هیچگاه به کار نمی آید!

هیچگاه

چقدر زمخت بودی که تنها تجربه می توان خواندت.

الان آزادی

الان راحتی

چقدر به رهایی نزدیک شده ای؟!

چقدر به ایده آلهایت که زمختت می کرد حالا پایبندی؟

چقد ارزشهایی که دیروز برایش تداوم (شاید بتوان ناب ترین ایحاد هارا برایش انتخاب کرد) به هم زده ای امروز برایت ارزشمند است؟

چقدر دلایلی که دیروز برایشان زمخت شدی و باعث شد بهترین روزهایت را تنها درخاطرت مرور کنی نمی دانم شاید هم فراموششان کرده ای برایت ارزشمند هست هنوز؟

راستی 10سال دیگر هم برسر چه بپوشم چگونه باشم هایت می مانی؟! یا به زندگی خو می کنی که

همه اش توجیه "زندگی همین هست دیگر" دارد؟!

به 40سالگی و50سالگی ات فکر کرده ای؟

آن موقع دلایل دیروزت برایت مهم هستند؟

یا شاید مرض روز مرگی تورا از فکر کردن بازداشته؟!

اصل ها مهم هستند

چهارچوبها مهم هستند

وبدان که چهارچوبها دیروزت که زمختت کرد وباعث حال این روزهایت شد همه اش بنا بر اصالت قوانین انسانی خرد می شود.

دیر یا زود دارد اما این حتمی ترین اتفاق افتادنی است.

وآن موقع چنان عمیق پی می بری که چه انتخابی کرده ای!

وشاید در بدترین حالت وبهترین حالت توجیه کنی

یا چنان محکمه ای در ذهنت راه بی اندازی و چنان قضاوتی از من بکنی که بشوم مجرم ترین آدم.

بشوم توجیه تو هربار که ناخود آگاه من مرور شود وآنروزها که با زمختی خاتمه شان دادی و چه خاطراتی که می توانست بهترین ها برای تو باشد منتها با ارزشها و به اصطلاخ باورهایت سقطشان کردی!!!

آری دلپذیر جان

مشکل است.

وزمانی این مشکل حاد می شود که توجیه اش کنی

راستی یکبار دیگر تمام خودت را مرور کن

ببین چه می شود.

دلایل دیروزت هنوز هم قابل اتکاست؟

ببین عامل تزلزل این روزهای مردمان چقدر به دلایلت نزدیک است.

راستی هنوز هم دلایل خودت را داری؟

هنوزهم توجیه کارهایت جمله "من همینم" هست؟!

از چه اتفاقهایی که خودت را محروم نکردی؟؟

لحظه جایی برای گفتن ...

ما را در سایت لحظه جایی برای گفتن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 2:00

صفحه بندی