چای است واز دهان می افتد

خرید بک لینک
میبینی دلپذیر صندلی برای نشستن زیاداست.
...
بگذریم حكایت چای است كه از دهن می افتد!
حكایت همین خودماست

من هستم
تو هستی
حرف هست
صندلی هست
زمان هست آنقدر كه ثانیه هایم ساعت شماره می شود!
اما گرما نیست!
حسی نیست!
طبعی به جوش نمی آید!
قلبی به تپش نمی افتد!
ساده بگویمت
ما به هم سرد شدیم
ما ازهم به وسعت فریادهای سكوت پوشیده مان دور شدیم.
ما به هم كافر شدیم.
ترمیمش هم توفیقی ندارد!
چینی بند زده میشویم
تقی به توقی
وامی دهیم.
نهایتش هم همین میشود.
تمام احساسمان در تنپوش نسخه عوام مستور می شود.
می شود قسمت نبود.
می شود موقعیتهای بهتر است.
می شود تو خوبی ومن بد، من خوبمو توبد
می شود جوی بیش نبوده

ما هم به ظاهر باورمان می شود!
یكروزی
یك جایی
باهم قرارمیگذاریم وعوامانه صحبت میكنم
و تلقین كه ما بدرد هم نمی خوردیم
ما قسمت نبودیم
وسنجش لیاقت هم را هم می كنیم.
لیاقت توبهتر از من است.
ومن هم تكرار میكنم.
جالب هست پایمان دل دل رفتن میكند
كمی كه میگذر
روز بعد
ماه بعد
یا...
دوباره بهم فكر میكنیم
تمام تو به یكباره تمام من به یك باره
تصور میشود، مرور می شود
ومی ترسیم
كه به هم حتی فكر كنیم
من تورا نفی میكنم تو هم مرا
باز بیمار وار نا همگون بودنمان را به دروغ فریاد میزنیم
واحساسمان را كتمان می كنیم
ومی شود!!!
آری روزمره پیروز می شود
ما غریبه میشویم
بت میشویم
وبعداز ان یك چیزی ازدست می رود
وبه طرز اسف باری منطقی میشویم
شاخصمان دیگرحرف دلت و دلم نیست میشود عرف
میشود دوام مریض زندگی میشود دنیا همین است.می شود اتفاق اشتباه. می شود كوفت درد
و....
اما بیشتر میترسم از یهویی هایمان
عصری
صبحی
تكیه كلامی
حرفی خبری و....
لحنی
كتابی
خیال من خیال تو
پتك می شود
اصلا می شود هپروت
می شود سرگیجه
میشود بد
می شود مزاحم
من مرور می شوم تو مرور می شوی
وحالا بیا فكر نكن
حالا بیا خیال نكن
مگر می شود؟!
نه
خیال این مجاز ترین بخش من است، كه درآن به ناب ترین عاشقانه ها با تو می رقصم ؛می نگرم
نمی دانم از كجا
اما ما از هم سرد شده بودیم
كاش گرمش می كردیم
كاش بیانش می كردیم
كاش توجیه نمی شد
كاش صحبتش میكردیم
كاش مینوشتیمش
كاش بقیه نبودند
كاش نظر نبود
كاش ترس نبود
كاش برای یكبار منطق قربانی تمام یك حادثه نگاه من وتو بود.

درد اینجاست
تو تا من هستم در من زنده ای ومن در تو
كمرنگ میشویم اما فراموش نه
درگذر روزمرگی گم میشویم
اما ناگهان خیال می شوی و
سكوت می شوی
آه میشوی
نهایت یك كوچه مشترك به تنهایی وبا خیال هم طواف می شود.


ودراخر به هم بدهكار میشویم.
بدهكار تمام احساسات سقط كرده مان
تمام نگاه های نكرده و
تمام...
هركجا هستی گمان می كنم آشنا ترین هم هستیم
بایك لبخند
تلخ
یا متمایل به پوزخند حضورمان
اما ما دیگر سابق نیستیم
دیگر چشممان ترسیده
وسواس رابطه داریم
ترس نبودن
ترس بیان كردن
وبرای همیشه خیلی شوق هایمان بیان نمی شود
واین خودش یك نوع...
بگذریم
هواشناسی هم زخم میزند!
امروز باران می بارد

لحظه جایی برای گفتن ...

ما را در سایت لحظه جایی برای گفتن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 10:04

صفحه بندی