ناگهان کسی مهربان شد!!!

خرید بک لینک
می دانی

نه من

نه تو

نه هیچکس دیگری

نمی تواند جلوی این اتفاق دست وپا چلفتی را بگیرد.

می افتد!

به گمانم فلج اطفال دارد ،

ازکودکی ام همینطور بود

بعضی وقتها خوب می افتاد!

دیگر به افتادنش فکر نمی کردم و مات همین افتادنش می افتادم

چنان می خندیدم که خود اتفاق هم دلش غش میر فت

ومی خواست تا ابد همانطور افتاده بماند

اما

ناگهان کسی می آمد

ومهربان می شد .

دستش را می گرفت و بلندش می کرد.

ومن که از خنده خوب افتادنش

تنها لبخندی برلب به یادگار داشتم.

آنگاه بود که از کمک کردن دیگران

از جمع هایشان واز حضورنفر سومی

که مربوط به من واتفاق افتادن می شد،

بدم می آید.

ترس دارم.

یادش بخیر

چه ذوقی می کرد اتفاق از خندیدن من

وچه خنده ای میکردم من

از خوب افتادنش...

لحظه جایی برای گفتن ...

ما را در سایت لحظه جایی برای گفتن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 10:04

صفحه بندی