توجیه مسخره ایست،
از سالهایی كه با بارانی سفید بودیم تا همین نوروزی كه لباس های بته جقه داشتی
همه اش هوایی می كند مرا،
تو آنروزها مینو بودی
مینویی كه ریاضی می خواند ومنی كه تجربی،
قرارمان بود دانشگاه تهران قبول شویم،
اما نشد،
تو هنر خواندی بجای تهران شهری دیگر
ومن مدیریت
بعد از یكسال كه چه اتفاقهایی نیوفتاد
من باعشق سارا برگشتم
وتو با....
بگذریم هنوز هم خیالت عزیز هست
نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 8 AM توسط s.r| |
لحظه جایی برای گفتن ...ما را در سایت لحظه جایی برای گفتن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 11