
این روزهاچقدر تلخیهای نوشته شده دركتابها و چه حجم عظیمیاز ولنگاری آدمها را لمس می كنم،پسری كه در اوج جوانی و طراوتخسته است،دختری كه تنها روزهایش را سپری می كند،نمی دانم اما احساس می كنم ازورای این دنیا هستم و قاطی شان نشدمیواشكی این روزها را نگاه می كنم نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۶ساعت 2 AM توسط s.r| |Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
چقد خوبه خودت حال خودتو خوب كنی! xa0...
ادامه مطلب
می خواهم دلم بگیرد دلم تنگ شود برای همین چند وقت قبل برای بودن حضور پدیده برای قبل ترش حضور فرزند وقبل ترش حضور ماه می دانی چیست گاهی می خواهم خودم را تلكه كنم دلم عجیب لك زده برای انتخاب خرداد برای ریسك حضور كسی برای دیوانگی ها برای5كیلومتر قدم زدن برای افطاری هایمان برای آشهای دونفره برای لبخند حضور كسی نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 2 AM توسط s.r| |...
ادامه مطلب
امشب بعد چند سال مینو رو دیدم تكیده تر از قبل چشمانش كم فروغ ترxa0 و نگاهش خسته تر از همیشع بود گمانم تلاشش برای تغییر وxa0 یا بهتر بگویم خیلی چیزها را قبول كرده بود! خیلی چیزها راا واین بد بود! شب عاشورای 96 نوشته شده در یکشنبه نهم مهر ۱۳۹۶ساعت 3 AM توسط s.r| |...
ادامه مطلب
شما دستتان نمک نداشته! چگونه اظهار می کنید نمک خوردیم با شما و نمک دارن را شکستیم؟! اگر نمکدانی هم شکستیم چینی بود! برای اقتصادمان است. نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 2 AM توسط s.r| |...
ادامه مطلب
هعی سنگ صبور روزهای سرد و تنهای زمستانم شبهای بلند زمستان و وبلاگ عزیزمممم...
ادامه مطلب
آدم معمولا با خودش راحت كنار می آید با خواسته خودش بنظرمxa0 این همه اتفاق خوب دلیلی بیش از خودش دارد دلیلش حضور معشوقیست، كه هر فرد با تجسم لبخندش انگیزه تلاش پیدا می كند...
ادامه مطلب
شده دلت بخواد تلفنو برداری صداشو بشنوی و بگی و بخندی اما وقتی میخوای زنگ بزنی میبینی حرفی برای گفتن نداری... اما بترسی زنگ بزنه و دوباره باهاش قهر کنی ، به هر بهانه ناچیزی... بیا باور کنیم تقصیر من و تونیست... میخوام باور کنم همه اش زیر سر این دوریه.. اینو میگم چون دوس دارم دلیلش این باشه.. بهت گفنم برو اما دارم از دوریت اشک میریزم... اما اینجا دلتنگ و منتظرم... xa0فکر میکنم تا به حال فراموش کردن هیچکس اینقدر برام سخت نبوده... نه فراموشت نمیکنم... اصلا بیا از نو شروع کنیم... حسی که امروز داشتم و...
ادامه مطلب
من شدم دخترکوجیک خونه و قرعه به اسم من افتاد ... اینکه بین من و راضیه من موندم... بین من و خیلیهای دیگه من شدم خانمxa0 تو... و تو... اینکه تو شدی این شازده ما... همش تصادف بود.. آره میگذرم از چیزایی که برام حسرت دنیایی هستن... میگذرم... میگذرم چون همش یه تصادف بود... یه تصادف که فقط خواست خدا بود برای من و تو... خیلی چیزا رو از من و تو به یغما برد و بعدش دستامونو تو دست هم گذاشت... از این به بعد که دیدمت یادم میاد که همش از یه تصادف بودو تو همیشه همون خوب من بودی و هستی از این به بعد که دیدمت دل...
ادامه مطلب
تعهد چیزی خوبیست، اعتماد متاعیست گزاف ثبات هم كه گل سرسبد، برخلاف تمام آنچه كه دیده اید چنان بر چهارچوبها ایمان دارم كه گاهی دچار تربیع می شوم حتی افزونتراز تثلیث مسیح! ونبود اینxa0 و نبود من xa0...
ادامه مطلب
میدانی ؟؟؟ به نظرم همه ما بزرگ می شویم،xa0 غذا می خوریمxa0 شغل پیدا می کنیم ازدواج می کنیم صبحها کسی هست که بیدارمان کند.xa0 صبحانه بخوریم و احتما لا سرکار برویم. بعد از مدتیxa0 بر اساس یکسری هورمونها بچه دار می شویم. خرید می کنیم . و... ببین دلپذیر این نرم زندگی همه است. اصلا شاید ایده آلش هم همین باشد. اماااا مسئله اینجاستxa0 چه شغلیxa0 چه همسری چه صبحانه ای چه ساعتی و.... بری پاسخ به این چه ها باید سختی کشید خیلی از مواقع درد دارد پاسخهایشان می بینی کمی که بخواهی باید درد بکشی حالا نگوییم درد...
ادامه مطلب
ترسیدم نكند دوستت نداشته باشم ترسیدك نكند در ناخودآگاهم یك اتفاقاتی باید باشد ترسیدم نكند بعدها مشتركاتمان محدود به دیروز باشد. ترسیدم نكند حال من خوب باشد تو نباشی. ترسیدم نكند... دوستت دارم به اصالت حضور...
ادامه مطلب
می دانی دلپذیرxa0 آدمها دوتا اند چقد بیزارم ازین تقسیم ها اما ناگزیر، شاید بیشتر از دوتا هم باشند؛ عده ای برحسب لاجرم هم بر دل می شینند هم تمام هستی برحسب همین لاجرم هم بردلشان می شیند، دنیا، انسان و... اما عده ای دیگر نه چنگی به دل نمی زنند! حالی را خوب نمی كنند، شوری را نمی آفرینند. نهایت میان درك به اصطلاح منطقی وهوشمندانه شان محبوسند. اینها هم هستند و بنا به قانون عشق قانون دل قانون... باید نیست انگاریدشان!xa0 اینها را باید رها كرد، خواهی نخواهی رها هم می شوند. شاید تمام فلسفه بودنشان تمایز ...
ادامه مطلب